سلام!
پروردگار متعال را شاکرم که مجدداً زیارت عتبات عالیات را روزی بنده قرار داد!
نمی دانم به پاداش کدامین کار خوبم، استحقاق این شرفیابی را پیدا کرده ام، هر چه می اندیشم جز گناه و روسیاهی نمی بینم!
بارالها! تو را نزد دوستانم واسطه قرار می دهم تا به خاطر تو، اگر بدی از من دیده اند حلال کنند!
چه خوب دعا کرد آن دوست مجازی با زبان روزه، آنجا که گفت برای شما توفیق زیارت با معرفت و شناخت را آرزومندم، من نیز از سایر دوستان ملتمس این دعای زیبا هستم!
![]()


خدایا!
ای اهل بزرگی و عظمت!
و ای شایسته بخشش و قدرت و سلطنت!
و ای شایسته عفو و رحمت!
و ای شایسته تقوا و آمرزش!
به حق این روز که برای مسلمین عید و برای محمد (ص) و خاندانش ذخیره و شرف و فزونی مقام قرار دادی، از تو می خواهم که بر محمد (ص) و خاندانش درود فرستی و مرا در هر خیری که آنها را داخل کردی، داخل کنی و از هر شری که آنها را خارج کردی، خارج کنی!
خدایا!
بهترین چیزی را که بندگان شایسته ات از تو درخواست کرده اند، می خواهم و پناه می برم به تو از آنچه بندگان شایسته ات از آن به تو پناه بردند!
آمین.
1. از تمامی شما دوستان عزیز در روز عرفه و عید قربان التماس دعای فراوان دارم.
2. سفری در پیش دارم، دعا کنید که با معرفت کامل این سفر رو درک کنم.
منظور از مطرب و لهوی بودن موسیقی چیست؟
طرب و لهو از واژه های کلیدی و اساسی است که در باب غنا و موسیقی به کار می رود. طرب به حالت سبک عقلی گفته می شود که در اثر شنیدن آواز یا آهنگ در روان و نفس آدمی پدید می آید و او را از حد اعتدال خارج می کند. این امر تنها به حالت شادی اختصاص ندارد؛ بلکه ممکن است از آهنگ های غم و حزن آور نیز به دست آید. پس اختصاص دادن کلمه غنا به حالت شادی، توهمی بیش نیست؛ زیرا ممکن است از راه غنا، حالت اندوه و حزن برای آدمی حاصل شود و از این راه اختیار و عنان آدمی از کف عقل او گرفته شود!!
گفتنی است که چه در باب شادی و چه در باب غم، غلبه هوای نفس و تهییج افکار باطل و تحریک شهوات نیز ملاک حصول غنا است. غنا همیشه فرحناک نیست؛ زیرا گاهی آدم هوا پرست از راه غنا و توجه به فقدان معشوق و یا محرومیت از عشق جنسی، دچار هیجانات گشته، به اندوه و غم مبتلا می گردد.
مقصود فقیهان از واژه لهو، سازگاری و هم نوایی آواز و آهنگ نواخته شده با مجالس فساد و خوشگذرانی است؛ یعنی ممکن است نغمه ای طرب انگیز نباشد، ولی از نغمه هایی باشد که فقط در جلسات فاسقان و هوا پرستان رایج باشد. این آهنگ را لهوی گویند و اگر از هر دو مشخصه (طرب و لهو) برخوردار باشد، مُطرب لَهوی گفته می شود.
تمامی مراجع تقلید لهوی بودن را جزء و قید اصلی موسیقی حرام می دانند؛ ولی در قید طرب انگیزی اختلاف نظر است. عده ای بر این باورند که این مشخصه به هیچ گونه در موسیقی حرام تأثیر ندارد و مقوم ماهیت غنا نیست؛ ولی برخی اظهار می دارند که موسیقی حرام باید از دو مشخصه لهوی و طرب انگیزی برخوردار باشد تا مشمول حرمت قرار گیرد. افزون بر آن گاهی در کلام و عبارات برخی از فقیهان واژه مطرب به کار رفته، ولی مقصودشان لهوی بودن است.
احکام موسیقی
یک معامله پر سود :
با گفتن یک جمله حکیمانه، ثواب یک سال عبادت را ببرید.
A profitable trade : telling a wise word is equal to a year of worship
چرا گوش دادن به بعضی آهنگ ها مجاز و حد اکثر مشتبه است؛ اما استفاده از هر نوع ابزار آلات موسیقی به طور مطلق حرام است؟
دانستن چند امر در این زمینه بایسته است :
۱. استفاده از همه نوع آلات موسیقی حرام نیست؛ بلکه اگر از آلاتی باشد که نوعاً در لهو و لعب و حرام به کار می رود و منفعت حلالی در بر ندارد، استفاده از آن جایز نیست؛ ولی اگر از آلات مشترک باشد، نواختن آن به منظور منافع مشروع و حلال (مانند اجرای سرودهای انقلابی و برنامه های دینی و مانند آن) اشکال ندارد.
۲. مسئله نوازندگی با استماع آهنگی که از آلات موسیقی تولید می شود، تفاوت بسیار دارد و هر دو از یک مقوله به شمار نمی رود بلکه هر کدام حکم مخصوص خود را دارد. نواختن آلات مختص به لهو، به اتفاق همه مراجع تقلید در هر حال حرام است، هر چند در موردی به صورت غیر لهوی از آن استفاده شود؛ زیرا این گونه آلات (مختص به لهو) نوعاً برای حرام ساخته شده و نگه داری آنها جایز نیست و باید از بین برود؛ ولی گوش دادن به آهنگ هایی که از این نوع آلات (آلات مختص) تولید می شود، تنها در صورتی حرام است که متناسب با مجالس لهو و خوش گذرانی باشد و در غیر این صورت محکوم به حلیت است. بنابراین ممکن است نواختن در این آلات حرام باشد، در حالی که گوش دادن به آن حلال و یا مشتبه و مشکوک باشد که باز هم استماع آن جایز می باشد.
احکام موسیقی

اگر اخیراً سریال طنز مسافران به کارگردانی رامبد جوان را دیده باشید، حتماً بارها نام خارگوت به گوشتان خورده است. خارگوت ماده ای تخیلی است که خوردن آن به فرد نوعی قدرت خواندن تفکرات افراد را می دهد. در این مجموعه، فرید (رامبد جوان) با خوردن دو قطره از این ماده می توانست افکاری که به صورت عمدی و یا حتی غیر عمدی به ذهن افراد خطور می کرد را بخواند. روزهای اول فرید از داشتن این قدرت خوشحال بود و از آن سوء استفاده می کرد، به عنوان مثال با این قدرت توانست بفهمد میکانیکی محل برای تعمیر ماشینش از قطعه دست دوم استفاده کرده و می خواهد پول قطعه نو را بگیرد و یا این که همین آقای میکانیکی صاحب دو زوجه است، فرید با سوء استفاده از این ویژگی، به میکانیکی فهماند که او هم در اسرارش سهیم است و اطلاعات زیادی از اسرار زندگی خصوصی او دارد. فرخ هم که جز پول اندیشه دیگری ندارد، وقتی از این موضوع اطلاع یافت، می خواست توسط برادرش فرید پولدار شود. اما مهمترین سوء استفاده فرید از این ماده فضایی، خواندن ذهن همسر سابقش بود، او توانست به اعماق ذهن همسرش نفوذ کند که جای بسی شرمندگی است، او می خواست با این کار جلوی ازدواج مجدد همسر سابقش را بگیرد و دوباره با او ازدواج کند.
البته همه می دانیم که خارگوت وجود خارجی ندارد و ساخته ذهن نویسنده مسافران است ولی به نظرم منشأ این تفکر نویسنده تذکر و یاد آوری، به وجود حس برتری جویی در انسان و تلاش در کنترل آن است. در واقع این حس برتری جویی نوع انسان است که باعث می شود انسان به هر چیز ویژه ای که می توان با آن دیگران را استثمار کرد علاقمند باشد، موارد آن را می توان در زندگی روزمره به وفور یافت.
با خودم فکر می کردم که اگر واقعاً چنین ماده ای وجود داشت، چه اتفاقی بر سر نوع بشر می آمد؟ سنگ بر روی سنگ بند می شد؟ آیا انسان ها جرأت می کردند با یکدیگر روبرو شوند و یا حتی به تلفن جواب دهند؟ حرف زدن و حرف نزدن چه فرقی داشت؟ باید شاهد چه تعداد جنگ خانمان سوز می بودیم؟ آیا فرضیه کارد و پنیر بودن مادر شوهر و عروس و یا خواهر شوهر و عروس تحقق پیدا می کرد؟ آیا اعضای یک خانواده حاضر بودند زیر یک سقف یکدیگر را تحمل کنند؟ آیا قاضی و حاکم و مأمور دولتی محلی از اعراب داشت؟ آیا کلمه ای به نام دروغ تحقق خارجی پیدا می کرد؟ چه تعداد قوانین حاکم بر جامعه نسخ می شدند؟ و هزاران چرای دیگر که ذکر آن در این مجال نمی گنجد.
به نظرم نویسنده موضوع خوبی را مورد بررسی قرار داده است، شاهد مطلب آن که همین الان هم بسیاری هستند که دوست دارند دارای این قدرت باشند و از آن سوء استفاده کنند، البته خواسته معقول همه این افراد این است که هر یک به تنهایی دارای این قدرت باشند تا دیگران نتوانند افکار خود آنها را بخوانند. به هر حال باید به این افراد گفت قبل از آن که به داشتن این قدرت فکر کنید، باید به چراهایی که گفته شد پاسخ معقول دهید، چون عواقب آن بسیار گسترده و وخیم خواهد بود. بر این عقیده هستم که تمامی چراهای مطرح، اتفاق خواهد افتاد پس باید به نبود این قدرت در خودمان روزی هزار بار خدا را شکر کنیم.
نتیجه اخلاقی! که می توان از این بحث گرفت این که، دستیابی به افکار و اطلاعات خصوصی افراد به هر وسیله که باشد، طبق صریح آیه 12 سوره حجرات، مورد نهی شارع مقدس است، عقل سلیم نیز که پیامبر درون می باشد به شناعت این عمل دلالت دارد. یا أَیها الذین آمَنوا إِجتَنبوا کَثیراً مِنَ الظَّن إنَّ بَعضَ الظَنِّ أثمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغتَب بَعضُکُم بَعضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُم أَن یَأکُلَ لَحمَ أَخیهِ مَیتاً فَکَرِهتُمُوهُ وَ إِتَّقُوا الله إِنَّ الله تَوّابٌ رَحیمٌ ، ای اهل ایمان، از بسیار پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی ظن و پندارها معصیت است و نیز هرگز از حال درونی هم تجسس نکنید و غیبت یکدیگر روا مدارید، هیچ یک از شما آیا دوست می دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است. ما باید از دیدن برخی مسائل به فکر فرو رویم و سطحی نگر نباشیم. این سریال طنز بهانه ای شد که در یکی از اخلاقی ترین سوره های قرآن (حجرات) تعمق کنیم و با مدد از عقل سلیم و همانگونه که خود دوست نداریم اسرارمان نزد دیگران فاش شود، به حریم خصوصی افراد احترام بگذاریم چون این کار در واقع احترام گذاشتن به حریم خصوصی خودمان است.
مـــــه ذیقعده طلوع قمرت بـــــــاد مـــــبارک جلـــــوه طلعت شمس دگـــــرت بـــــاد مبارک
خنده نجمه به قــرص قمرت بــــــاد مــــبارک نجمه! دیـــــــــدار فروغ بصـــــــرت بــــاد مبارک
صدف بـــــحر ولایت گـــــهرت بـــــــاد مبارک عید میلاد یـــــگانه پسرت بــــــــــاد مــــــــبارک
پـــــدر و مــادر و فرزند و تبارم به فـــــدایت بــه خـــــدا آیـــــنه روی خـــــدا داده خــــــدایت
این پسر بر همه مولاست علی نام نکویش دل صـــــد سلسله افتاده به هـــــر حلقه مویش
فیض دیـــــدار خـــــداوند بود در گـــل رویش داروی درد مسیحاست غبـــــار ســـــر کویـــــش
سدره یک شاخ ز نخل است که روید لب جویش مرحبـــــا نجمه هلا عطر خـــــدا گـــــیر ز بویش
نـــــور ختم رســـــل و شیر خـــــدا آینه داری شـــــرف بنت اســـــد آبـــــروی آمـــــنه داری
ای دل عیسی مریـــــم به تولای تـــــو زنـــــده ای دو صـــــد موسی عمران شده در طور تو بنده
ای که یوسف زده با یـــــاد گـــــل روی تو خنده ای کـــــه ابر کرمت بر سر مـــــا سایه فکنده
ریشه کفـــــر شـــد از تیشه توحید تـــــو کنده نقش شـــــیر از نگه نافـــــذ تـــــو شیر درنده
آهویی را که تو ضامن شـــوی از لطف و کرامت نه عجب ضـــــامن خلقی شوی در روز قیامت
تو که جان زنـــــده شــود بـــا نفس روح فزایت تو که از بال مَلَک پـــــر شـــــده ایـــــوان طلایت
تو که اشک حرم کعبه شده صحن و سرایت تـــو که گلشن شهان سائـــل و محتاج و گدایت
تو که آهــوی بیابان شـــــده مرهون عطایت تو که هـم دوشمن و هم دوست کند مدح و ثنایت
چه شـــــود گر قدمی، از کرمی رنجه نمـــــایی آن ســـه موعود که گفتی به ملاقات مـــن آیی
آلات موسیقی مختص به لهو و آلات مشترک کدام است؟ برای هر یک نمونه هایی بیان کنید؟
از دیدگاه فقهی، آلات موسیقی دو قسم است : آلات مختص و آلات مشترک. قسم اول به ابزار و آلاتی گفته می شود که نوعاً در لهو و لعب به کار رفته و با آن آهنگ های مناسب مجالس فساد و رقص و پایکوبی نواخته می شود. این قسم هیچ منفعت حلالی در بر ندارد و استفاده از آن در هر حال اشکال دارد (هر چند به صورت لهوی نواخته نشود).
قسم دوم به آلاتی گفته می شود که می توان با آن آهنگ های حلال و حرام نواخت. اگر به طور لهوی و مُطرب و مناسب با مجالس یاد شده نواخته شود، استفاده از آن حرام است و در غیر این صورت نواختن آن اشکال ندارد.
فقیهان و مراجع تقلید، در تبیین و تشخیص مصداق ها و نمونه ها و اینکه کدام آلات از قسم اول و کدام از قسم دوم است، اختلاف نظر دارند. اکثر آنان برخی از آلات و ابزار رایج موسیقی در این عصر را از آلات مشترک می دانند؛ مانند : طبل، سنج، نی، شیپور، دهل، ساز، تار، دف، سنتور و ... ولی برای آلات مختص، به نمونه ها اشاره نکرده و تنها از حکم کلی آن سخن گفته اند و تشخیص مصداق را به عرف مردم واگذار کرده اند.
احکام موسیقی


تقریباً نزدیک دو هفته ای میشه که سر درس سید حسن آقا خمینی حاضر میشم. ایشون امسال از ابتدای مبحث اصول عملیه شروع کردن و در حال حاضر در اصل برائت هستیم. به نظرم بیان خوب و بحث و مثال های نزدیک به ذهنی دارن، تقریباً کلاس ایشون برای من 50 تا 60 درصد بازده داره و این خوبه. تمرکز حواسم سر این کلاس خیلی خوبه به شرطی که محافظ های ایشون بزارن!!!
البته سر کلاس آقای ملکی هم تمرکزم خوبه چون اکثر اوقات من تنها شاگرد کلاس هستم
و مجبورم دقیق گوش کنم و چرت نزنم
، و این باعث شده به معنای واقعی، مفهوم توفیق اجباری رو لمس کنم
.
الغرض! هفته پیش که سر درس سید حسن آقا حاضر بودم، وسط ساعت کلاس دیدم طلبه ها کاغذی رو دست به دست میکنن و هر کسی چیزی توش می نویسه
، تا اینکه رسید به من؛ دیدم یه لیست بلند بالا از اسامی افراد حاضر کلاس بود، تعجب کردم که این لیست برای چیه؟
چون شاید ندونید ولی در حوزه وقتی یه طلبه، سال ششم رو تموم کرد، از قید و بند مدارس علمیه رها میشه، یکی از اون قید و بندها حضور و غیابه. پیش خودم گفتم ما که حضور غیاب نداریم، پس این لیست چی میتونه باشه؟ جوابی براش نداشتم. به هر حال منم اسمم رو نوشتم. نیم ساعت بعد که کلاس تموم شد تازه فهمیدم قضیه چی بوده
. اون لیست برای این بوده که سید حسن آقا قصد داشتن به حضار کلاس هدیه بدن و اون هدیه کتابی بود به نام وعده دیدار! مجموعه نامه های امام خمینی به فرزندشان سید احمد آقا خمینی. از وقتی که از قید و بند مدرسه رها شدم، این اولین هدیه از طرف یه استاده که می گیرم
. کتاب قشنگیه، توصیه می کنم حتماً تهیه کنید.
اگر موسیقی یک هنر مبتنی بر اصول و قواعد علمی و تاریخی است، آیا بهتر نیست فقیهان _که نه جزء عرف محسوب می شوند و نه کارشناس موسیقی هستند_ درباره مصداق موسیقی حکم ندهند؟
تردیدی نیست که موسیقی، یک هنر و دانش به شمار می آید و دارای قواعد علمی و فرمول های پیچیده ای است و نیز تشخیص موضوع و مصادیق موسیقی حرام و حلال، بر عهده عرف و مکلف نهاده شده و وظیفه فقیهان تنها بیان و تبیین حکم است و به هیچ وجه نظر خاص فقهی آنان در این زمینه (موضوعات) معتبر و حجت نیست؛ جز در مواردی که موضوع از موضوعات شرعی باشد و یا شرع مقدس موضوع را با معیارهای خاص خود پایه صدور حکم قرار داده باشد ولی با وجود آن اشاره به چند نکته در این راستا بایسته است :
1. بسیاری از مصادیق موسیقی حرام، طوری است که همه آن را درک می کنند و مجتهد نیز به عنوان یک مکلف و فرد (همانند دیگران) نظر عرفی خود را بیان می کند و مصادیق موسیقی حلال و حرام را از یکدیگر جدا می سازد.
2. با اندکی تأمل در رساله ها و استفتائات مراجع تقلید، روشن می شود که آنان به هیچ وجه پا به عرصه موضوع نگذاشته و در آن حکم صادر نکرده اند؛ بلکه تنها در حکم کلی موسیقی نظر خود را بیان نموده اند. برای مثال وقتی از آنان درباره برخی از آلات موسیقی (از قبیل پیانو، گیتار، سه تار و ... ) سؤال می شود، در پاسخ می گویند : استفاده از آنها به طور لهوی و مناسب مجالس فساد و خوشگذرانی حرام است و تشخیص آن بر عهده عرف است. در برخی موارد نیز به طور صریح اظهار داشته اند که تشخیص موسیقی حرام بر عهده عرف عام است؛ نه فقیه و یا کارشناس موسیقی.
3. شارع مقدس فهم و شناخت الفاظ و مفاهیمی را که دارای حکم شرعی بوده، بر عهده عرف واگذار کرده و نظر و تشخیص او را مورد تأیید خود قرار داده است (مگر در موارد خاص)، و تردیدی نیست که عرف متدین و متشرع، موسیقی لهوی را به خوبی می شناسد؛ هر چند از اصول و قواعد علمی آن هیچ گونه اطلاعی نداشته باشد. این امر در بسیاری از موضوعات صادق است؛ برای مثال قمار، قانون و قواعد علمی دارد و مؤمنانی که اهل قمار نیستند و از آن قواعد بی خبرند، قمار بودن آن را به خوبی می شناسند. بنابراین لازم نیست که فقیه از قواعد دقیق و پیچیده علم موسیقی آگاهی داشته باشد تا بتواند فتوا صادر کند؛ بلکه همین اندازه برای او کافی است که دیدگاه دین را به کلیت خود بیان کند و تشخیص مصادیق و نمونه ها را به عرف و مردم واگذار نماید. افزون بر آن که برخی از فقیهان از علم موسیقی و رموز و دقایق آن آگاهی داشته اند.
احکام موسیقی
اگر نواختن آلات موسیقی از جمله دف و دایره حرام است، پس چرا در عروسی حضرت زهرا (س) و یا هنگامی که پیامبر اسلام (ص) و اصحاب با پیروزی از جنگ بر می گشتند و عده ای دف می زدند، حضرت نهی نمی فرمودند؟
با دقت در امور ذیل، پاسخ پرسش فوق به خوبی روشن می شود :
1. این نوع احادیث که غالباً در کتاب های اهل تسنن _آن هم به طور فراوان وجود دارد_ ضعیف و غیر معتبر بوده و با مذهب آنان، سازگار است؛ چه اینکه آنان غنا و دف زنی را به ویژه در ایام جشن عروسی، عید و سرور و هنگام بازگشت از جنگ، حلال و جایز می دانند!!(1).
2. در مقابل آن، روایات فراوان و معتبر موجود در کتاب های شیعه، به روشنی بر حرمت غنا و نواختن آلات لهو دلالت دارد.
3. اگر به فرض اکثر این احادیث، معتبر و قابل پذیرش باشند، در نهایت به جهت ناهمگونی مضمون، با یکدیگر تعارض پیدا می کنند؛ در این صورت باید از قواعد فنی آن رشته بهره جست. در علم اصول قاعده ای هست که هرگاه دو دسته از روایات با یکدیگر تعارض کنند و هیچ راهی در سازگاری و جمع بین آنها نباشد، به مرجحات عمل می شود که یکی از آنها، ناسازگاری با فتوای اهل تسنن است. هر حدیثی که با مذهب آنان مطابق و موافق باشد، آن را کنار می گذارند و به آن عمل نمی کنند و به روایتی که مخالف باشد، پایبند می شوند. مسئله فوق از این قبیل است، چه اینکه اهل تسنن غنا و موسیقی را حلال می شمارند و احادیث یاد شده، با این مذهب سازگار است نه با مذهب شیعه.
4. آنچه درباره ازدواج حضرت زهرا (س) از تاریخ و احادیث معتبر استفاده می شود، این است که رسول خدا (ص) در شب عروسی دختر گرامیشان به زنان دستور دادند اظهار خوشحالی کنند؛ ولی چیزی که موجب خشم خداوند باشد، انجام ندهند. گفته شده که عایشه و برخی از زنان، اشعاری در فضیلت و مقام حضرت زهرا (س) می سرودند و اظهار سرور و شادمانی می کردند(2) و مسئله دف و دایره زنی در احادیثی که هیچ سند و اعتباری ندارد، بیان شده است(3).
پ.ن :
1. ر.ک: سنن نسائی، ج 3، ص 194 _ صحیح بخاری، ج 6، ص 137 _ سنن ترمذی، ج 2، ص 276 _ سنن ابی داود، ج 2، ص 104.
2. بحار الانوار، ج 43، ص 115.
3. دعائم الاسلام، ج 2، ص 206.
احکام موسیقی
آیتی از خداست معصومه لطف بی انتهاست معصومه
جلوه ای از جمال قرآن است چهره ای حق نماست معصومه
عطر باغ محمدی دارد زاده مصطفی است معصومه
پرتویی از تلألؤ زهرا گوهری پر بهاست معصومه
ماه عفت نقاب آل کسا دختر مرتضی است معصومه
زائرین یک در بهشت اینجا تربتش با صفاست معصومه
در توسل به عترت و قرآن باب حاجات ماست معصومه
میلاد با سعادت کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و آغاز دهه کرامت بر تمامی عاشقان این شجره طیبه مبارک باد.
گفته می شود موسیقی انسان را غافل می کند، بسیاری از امور روزمره نظیر انواع بازی ها و فیلم ها نیز این چنین هستند؛ پس چرا اینها حرام نیست؟
باید دانست لهو انواعی دارد که مهم ترین آنها عبارت است از :
1. مشغول شدن انسان به امور غیر مهم و بی معنا و بیهوده؛ مانند بازی با تسبیح، بازی با محاسن صورت و برخی از اموری که هیچ فایده عقلایی در بر ندارد.
2. مشغول شدن به اموری که اوقات فراغت را پر می کند و دارای فایده عقلایی است؛ چنان که حضرت علی (ع) از پیامبر اسلام (ص) نقل می کند : ((نِعمَ اللَهوُ المِغزَلُ لِلمَرأةِ الصالِحَةِ)) ؛ ((بافندگی لهو و سرگرمی زن صالح است))(1). بسیاری از بازی هایی که در این عصر رایج بوده و دارای هدف و منفعت عقلایی است، از مصادیق این قسم به شمار می رود.
3. مشغول شدن به اموری که باعث طرب و شادی نفسانی و خارج شدن از حد اعتدال می گردد؛ مانند غنا و نواختن موسیقی.
در متون دینی، هیچ گاه لهو به صورت فراگیر و مطلق حرام نبوده؛ بلکه نوع خاصی از آن مورد مذمت و حرمت قرار گرفته است. لهو حرام آن است که شارع مقدس به طور جزئی و مشخص، به آن تصریح کرده و مورد نهی و سرزنش خود قرار داده است، مانند نواختن موسیقی و استماع آن.
آیت الله بروجردی می فرماید : حرمت برخی انواع لهو هر چند قطعی است؛ ولی نمی توان آن را به همه اقسام آن سرایت داد. لهو حرام آن است که انسان را از حد اعتدال و طبیعی خود بیرون آورد و باعث کاهش یا سلب جدیت عقل شود؛ مانند برخی آهنگ های موسیقی که هر کس بشنود، او را در حرکات و رفتار بی اختیار می سازد (هر چند از عاقل ترین انسان ها باشد). شبیه این سخن از آیت الله وحید خراسانی نیز نقل شده است.
پی نوشت :
1. وسائل الشیعة، ج 6، ص 185.
احکام موسیقی
فلسفه حرمت موسیقی (لهوی) و غنا چیست؟
با پژوهشی اندک در قرآن و روایات و دیدگاه برخی از روان شناسان و پزشکان، می توان موارد ذیل را از حکمت های حرمت موسیقی دانست :
1. گرایش به فساد : غنا و آواز مطرب و لهوی، انسان را به سوی شهوت و فساد اخلاقی می کشاند و از راه پرهیزکاری باز می دارد. مجلس غنا و موسیقی، معمولاً مرکز مفاسد گوناگون است. در حدیثی از نبی اکرم (ص) آمده است : ((غنا نردبان زنا است))،(1). امام صادق (ع) فرمود : ((خانه ای که در آن غنا باشد، از فساد و فحشا مصون نخواهد بود))،(2). و نیز : ((غنا باعث پیداش روح نفاق است))،(3). روح نفاق همان آلودگی به فساد و کناره گیری از تقوا است. در تفسیر روح المعانی سخن یکی از سران قبایل را نقل می کند که به آنها می گفت : از غنا بپرهیزید که حیا را کم می کند؛ شهوت را افزایش می دهد؛ شخصیت را در هم می شکند؛ جانشین شراب می شود و همان کاری را می کند که مستی انجام می دهد(4).
2. غفلت از یاد خدا : قرآن یکی از عوامل گمراهی را لهو الحدیث(5) دانسته است. لهو چیزی است که انسان را چنان مشغول کند که باعث غفلت و باز ماندن از کار های مهم تر شود. گوش دادن به غنا قساوت قلب می آورد(6) و در نتیجه باعث فراموشی خدا و معنویت می شود. از این رو در روایات اسلامی از لهو الحدیث به غنا تفسیر شده است(7)؛ چه اینکه شنیدن غنا و موسیقی آن چنان اراده را سست و غریزه جنسی شخص را تحریک می کند که از یاد خدا و قیامت باز می ماند. در روایتی نبی اکرم (ص) فرمود : هر کس به غنا و موسیقی (لهوی) گوش فرا دهد، قطعه ای از سرب (در روز قیامت) در گوش او آب می شود(8) و شاید این تعبیر کنایه از آن است که گوش او از شنیدن سخن حق کر می شود.
3. زیان بخشی غنا بر اعصاب : به گواهی برخی پزشکان، غنا و موسیقی آثار زیان باری بر روی اعصاب دارد(9) و در حقیقت یکی از عوامل مهم تخدیر اعصاب به شمار می رود. مواد مخدر گاهی از راه دهان و نوشیدنی وارد بدن می شوند (مانند شراب)؛ زمانی از راه بوییدن (مانند هروئین)؛ گاه از راه تزریق (مانند مرفین) و از راه حس شنوایی به جان و روان آدمی منتقل می شود (مانند غنا و موسیقی). از این رو بعضی از آهنگ ها چنان افراد را در نشئه فرو می برد که حالتی شبیه به مستی به آنها دست می دهد. البته گاهی به این حد و مرحله نمی رسد؛ ولی تخدیر خفیف ایجاد می کند و در پی آن آثار زیان باری روی اعصاب بر جای می گذارد و شخص را دچار افسردگی و مبتلا به فشار خون می کند(10).
باید دانست که هر موسیقی و آهنگی شاید برای اعصاب زیان بار نباشد؛ بلکه موسیقی تند و استفاده زیاد و افراط در آن باعث تخدیر اعصاب می شود؛ با وجود این، پیامد های منفی معنوی آن حتی در سایر موارد نباید کوچک شمرده شود.
پی نوشت :
1. الغناء رقیة الزنا. بحار الانوار، ج 76، باب 99،(باب الغناء).
2. بیت الغناء لا تؤمن فیه الفجیعة. کافی، ج 6،(باب الغناء).
3. الغناء یورث النفاق. وسائل الشیعة، ج 12، باب 99،(ابواب ما یکتسب به).
4. به نقل از تفسیر نمونه، ج 17، ص 24.
5. لقمان، آیه 6.
6. ان الملاهی تورث قساوة القلب. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 118.
7. وسائل الشیعة، ج 12، باب 99،(ابواب ما یکتسب به).
8. من استمع الی الله و یذاب فی اذنه الآنک. وسائل الشیعة، ج 5، ص 348.
9. عبد الکریم عکاس، الغناء فی الاسلام، ص 151.
10. تفسیر نمونه، ج 17، ص 24؛ الغناء فی الاسلام، ص 151.
احکام موسیقی
نظر شیعه و سنی درباره غنا چیست؟ آیا در میان فقیهان شیعی کسی هست که غنا را حلال بداند؟
غنا از مسائلی است که از دیرباز تا کنون مورد توجه و نظر فقیهان بوده و رساله های فراوانی در این زمینه نگاشته شده است. تمام فقیهان شیعی بر این باورند که غنا حرام بوده و هیچ شک و تردیدی در آن نیست و اگر اختلافی هم هست، همه به مصادیق باز می گردد. از این رو سخن عده ای از فقیهان و نویسندگان _که اظهار می دارند دو تن از فقیهان شیعی (فیض کاشانی و محمد باقر سبزواری) قائل به حلیت غنا هستند و همان چیزی را معتقدند که اهل تسنن به آن گرایش دارند_ توهم و گزافی بیش نیست!! اگر اندکی در سخن این دو فقیه تأمل و درنگ شود، روشن می گردد که آن دو نیز در اصل حرمت غنا تردیدی ندارند و معتقدند غنا دو قسم دارد : غنای حلال و غنای حرام. غنای حرام آن است که با محرمات دیگری از قبیل کلام باطل، نواختن آلات موسیقی و گرد آمدن زن و مرد در یک مکان و ... آمیخته شود (نظیر آنچه که در عصر بنی امیه و بنی عباس رواج داشته است). این نوع غنا با این ویژگی خودش، حرام است؛ نه این که حرمت تنها به این امور اختصاص یابد!
این دو فقیه بزرگوار یک دسته از آوازها را از اصل غنا استثناء کرده اند و آن غنا و آوازی است که در قالب اشعار و مراثی مذهبی و یا قرآن و ذکر بوده و از خدا و بهشت یاد می شود. این غنا حلال است. استثناء و جدا کردن، شاهد بر این است که ایشان اصل غنا را حرام می دانند و در حرمت غنا همسنگ فقیهان دیگر فتوا و نظر می دهند با این تفاوت که یک دسته از غنا و آوازها را حلال می دانند. لکن بیشتر فقیهان این نوع از غنا را نیز حرام می دانند و می گویند آواز قرآنی و مذهبی نیز اگر با مجالس لهو و خوش گذرانی تناسب داشته باشد، مشمول حرمت قرار می گیرد. در واقع آنان قالب (صوت) را حرام می دانند و برای محتوا نقشی قائل نیستند و یا حداقل احتیاط می کنند. بر این اساس امام خمینی می گوید : این دو فقیه راهی بر خلاف اجماع فقیهان برنگزیده اند تا مورد طعن و سرزنش قرار گیرند؛ بلکه آنان نیز بر حرمت غنا فتوا داده اند؛ منتها در برخی ویژگی و خصوصیات با آنان اختلاف نظر دارند. افزون بر آن آیت الله خویی در صحت انتساب این نظر به محقق سبزواری، تردید دارد.
اما تمامی فرقه های اهل تسنن بر این باورند که اصل غنا، به تنهایی حلال است و آنچه از محرمات همراه آن انجام می گیرد، آن را دچار مشکل و حرمت می سازد!!
احکام موسیقی
امروز با 6 نرم افزار موبایل در خدمت
دوستان هستم. شما می توانید اشعار تعدادی از شعرای نامی را در موبایل خود
داشته باشید. امیدوارم استفاده کنید و لذت ببرید.
اشعار اخوان ثالث با حجم 137KB و پسوند jar.
مثنوی معنوی با حجم 1347KB و پسوند jar.
شاهنامه فردوسی با حجم 1412KB و پسوند jar.
آیا در قرآن آیه ای وجود دارد که غنا را حرام بداند؟
دین اسلام، مجموعه ای از اعتقادات و دستور عمل های فردی و اجتماعی اعم از اخلاقی و فقهی است که به عنوان اساسی ترین و مطمئن ترین منبع و در کنار آن، سنت پیامبر اعظم (ص) و معصومین (ع) می باشد که مشتمل بر احادیث، رفتارها و حتی تقریر آنان است و عقل سلیم بشری نیز از منابع فقه و حقوق اسلامی است. از این رو برای دست یابی به تفسیر و شرح هر موضوعی از نگاه دین، بایستی در همه آن منابع، آن را مورد بررسی قرار داد و تنها اکتفا به قرآن کافی نیست. در این کتاب مقدس تصریحی نسبت به غنا نشده است؛ ولی با توجه به احادیثی که در ذیل برخی آیات آمده، حرمت غنا به خوبی استفاده می شود.
1. وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ.
و برخی از مردم سخنان بیهوده را می خرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزاء گیرند؛ برای آنان عذابی خوار کننده است، سوره لقمان آیه 6.
لهو الحدیث به هر گونه سخن با آهنگ سرگرم کننده و غفلت زا _که انسان را به بیهودگی یا گمراهی می کشاند_ گفته می شود. روایات متعددی(1) آن را از مصادیق لهو الحدیث می شمارد.
2. فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور.
و از بت های پلید اجتناب کنید و از سخنان باطل بپرهیزید، سوره حج آیه 30.
قول الزور به گفتار باطل و بی واقعیت گفته می شود و در روایات مختلفی(2)،غنا از مصادیق قول الزور برشمرده شده است.
3. وَ الَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا.
و کسانی که گواهی دروغ نمی دهند و چون بر لغو بگذرند با بزرگواری می گذرند، سوره فرقان آیه 72.
در بخشی از این سوره، به ویژگی های خوب بندگان خاص الهی اشاره گشته و در این آیه، مشخصه یاد شده، از صفات نیک آنان دانسته شده است. روایات متعددی(3) در ذیل آیه آمده و واژه الزور را به غنا تفسیر کرده است.
4. وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ.
و آنها (مؤمنان) که از لغو و بیهودگی روی گردانند، سوره مؤمنون آیه 3.
5. وَ إِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ.
و هر گاه سخن لغو و بیهوده بشنوند، از آن روی بر می گردانند، سوره قصص آیه 55.
در تفسیر قمی در ذیل این دو آیه از امام معصوم (ع) آمده که مقصود از اللغو غنا است. تردیدی نیست که اگر این احادیث نبود، حرمت غنا از ظاهر آیات استنباط نمی شد. اهل بیت (ع) با علم و دانش نشأت گرفته از غیب و با توسعه در معنای این واژه ها، غنا را از مصادیق آن دانسته اند؛ و گرنه فهم بشر از ظاهر آیات تجاوز نکرده و حرمت غنا را به طور مستقل از آیات درک و استنباط نمی کند.
گفتنی است؛ روایاتی را که ذیل آیات پیشین آمده، همگی غنا را به عنوان مصداق و از نمونه های بارز بر شمرده است، نه اینکه تنها به غنا تفسیر شده و در آن منحصر گردد.
پی نوشت :
(1) و (2) و (3). ر.ک : وسائل الشیعة ، ج 12 ، باب 99 (أبواب ما یکتسب به).
احکام موسیقی

آیا در اصطلاح فقهی، موسیقی مترادف با غنا است یا با یکدیگر تفاوت دارند؟
موسیقی (یا موسیقیا)، واژه ای یونانی است که در اصطلاح و فرهنگ لغت معادل مفهوم غنا دانسته شده و در چند معنا به کار می رود :
الف : اصوات و نغمه های موزون و متناسب که از طبیعت برخی اشیاء و یا از حنجره حیوانات شنیده می شود؛ مانند صدای آهسته برگ ها و درختان هنگام وزیدن باد و یا آواز خوش برخی پرندگان.
ب : آواز خوش که از حنجره آدمی بیرون آید.
ج : صدایی که از نواختن آلات موسیقی تولید می شود.
ولی این دو واژه، در حوزه مفاهیم دینی و اصطلاح فقیهان با یکدیگر تفاوت دارند، غنا از دیدگاه فقه عبارت است از : آوازی که از حنجره آدمی بیرون آید و در گلو چرخانده (چهچهه) و در شنونده حالت سرور و وجد ایجاد کند و مناسب با مجالس لهو و خوش گذرانی باشد. اما موسیقی به صوت و آهنگی گفته می شود که از آلات موسیقی پدید آید. بنابراین بین موسیقی اصطلاحی و موسیقی فقهی، عموم و خصوص مطلق است : موسیقی اصطلاحی، عام و گسترده است و شامل موسیقی فقهی نیز می گردد؛ ولی موسیقی فقهی، خاص است و به بخشی از موسیقی اصطلاحی اختصاص می یابد.
این سخن در غنا نیز صادق است و نسبت یاد شده در آن جاری است. گفتنی است واژه موسیقی (یا موسیقیا) در متون دینی به چشم نمی خورد؛ ولی به جای آن واژه های غنا، لهو، ملاهی و مصادیق آلات موسیقی، مانند : دف، مزمار (نی و فلوت)، معزف (تار)، عود، طبل، تنبور و مانند آن بکار رفته است.
احکام موسیقی
به حمد الله امروز اولین روز تحصیلی من در سال تحصیلی جدید بود. ساعت 9 صبح در درس کفایة الأصول استاد سعید ملکی اصفهانی شرکت کردم، البته باید سه استاد دیگه برای بخش های بعدی کفایة، مکاسب شیخ مرتضی انصاری و نهایة الحکمة علامه طباطبایی (ره) پیدا کنم، دو درس (تفسیر و درایة) دیگه هم دارم که خودم در طول سال می خونم. امسال آخرین سال تحصیل من در دروس سطح است و از سال بعد به امید خدا درس خارج رو شروع می کنم.
منظور از حاکم و حکم او در مسئله رؤیت ماه چیست؟
(حکم) عبارت است از انشای مجتهد جامع الشرائط، از روی موازین شرعی در موضوعات شرعی؛ از قبیل : ثبوت اول ماه، تعیین سرپرست، تعیین متولی، رفع خصومت بین مردم و ... . این حکم، بر تمامی مکلفان _حتی مجتهدان_ حجت است و همه باید از این حکم پیروی و اطاعت کنند و هیچ مجتهدی نمی تواند حکم او را نقض کند؛ مگر آنکه به اشتباه و خطای او پی ببرد. منظور از حکم، صرف خبر و اعلام نیست؛ بلکه باید لفظ (حَکَمتُ) و مانند آن به کار رود. منظور از حاکم در رساله های عملیه، همان مجتهد جامع الشرائط فتوا است.
مطالب مرتبط : اختلاف نظر مراجع در ثبوت اول ماه و رؤیت هلال
احکام روزه
کفاره چیست؟
کفاره از ماده (کفر) به معنای پوشاندن است و در اصطلاح دینی، عبارت است از : پرداخت صدقه، قربانی و انجام دادن عمل شرعی و مانند آن به جهت گناهی که انجام گرفته است. از آنجایی که آثار گناه را محو می سازد و آن را از انسان می پوشاند، کفاره نام گرفته است. انسان کافر نیز از آن جهت که حقایقی از قبیل خدا، قیامت، نبوت و ... را انکار کرده و آن را از خود می پوشاند، کافر نامیده می شود. کفاره در همه شریعت ها و ادیان، برای اجتناب از پیامدهای سوء اعمال غیر شرعی، غیر اخلاقی و مخالف اصول اجتماعی انجام می گیرد. مهم ترین آثار آن، جلب رضایت و فرو نشاندن خشم الهی است.
احکام روزه

خدایا!
ای اهل بزرگی و عظمت!
و ای شایسته بخشش و قدرت و سلطنت!
و ای شایسته عفو و رحمت!
و ای شایسته تقوا و آمرزش!
به حق این روز که برای مسلمین عید و برای محمد (ص) و خاندانش ذخیره و شرف و فزونی مقام قرار دادی، از تو می خواهم که بر محمد (ص) و خاندانش درود فرستی و مرا در هر خیری که آنها را داخل کردی، داخل کنی و از هر شری که آنها را خارج کردی، خارج کنی!
خدایا!
بهترین چیزی را که بندگان شایسته ات از تو درخواست کرده اند، می خواهم و پناه می برم به تو از آنچه بندگان شایسته ات از آن به تو پناه بردند!
آمین.
مقدار فطره چقدر است؟
همه مراجع : شخص باید برای خودش و کسانی که نان خور او محسوب می شوند، برای هر نفر 3 کیلو از خوراک مردم (مانند گندم، جو، خرما، کشمش، برنج، ذرت و یا مانند اینها) و یا پول یکی از آنها را به مستحق بدهد.
احکام روزه
در آیات و روایات، اوقات و حالات متعددی جهت دعا برای حضرت صاحب الزمان (عج) وارد شده است که از آن جمله است :
بعد از هر نماز واجب، بعد از هر دو رکعت از نماز شب، در قنوت نماز ها، در حال سجده، در سجده شکر، هر صبح و شام، آخرین ساعت از هر روز، روز پنجشنبه، شب و روز جمعه، روز نوروز، روز عرفه، عید فطر، عید قربان، روز دحو الارض، روز عاشورا، شب و روز نیمه شعبان، تمام ماه رمضان، بعد از ذکر مصیبت سید الشهداء، بعد از زیارت امام زمان (عج)، پس از گریستن از ترس خداوند، پس از تجدید هر نعمت و زوال هر محنت، هنگام وارد شدن غم و اندوه، در سختی ها و گرفتاری ها، پس از نماز تسبیح (نماز جعفر بن ابی طالب)، پیش از دعا برای خود و خانواده خود، عید غدیر، چهل روز مداومت به دعا برای فرج، ماه محرم و ... . (مکیال المکارم)
موعودنامه
منظور از مد و طعام در کفاره روزه چیست؟
منظور از (طعام)، گندم، آرد، نان، جو، خرما و مانند آن است و (مد) حدود 750 گرم یا 10 سیر می باشد.
احکام روزه
فلسفه و فواید پرداخت فطره چیست؟
زکات فطره به اتفاق شیعه و سنی، واجب است و در متون دینی برای آن، فلسفه و فواید متعددی برشمرده است که مهم ترین آنها عبارت است از :
1. زکات فطره مکمل و تمام کننده روزه است؛ همان گونه که درود و صلوات بر پیامبر اسلام (ص) مکمل و تمام کننده نماز است.
2. باعث قبولی روزه ماه مبارک رمضان می گردد.
3. موجب حفظ انسان از مرگ در آن سال می شود.
4. باعث سلامتی جسم و پاک سازی روح ار زذایل اخلاقی است.
5. مکمل و تمام کننده زکات مال است.
احکام روزه

علت اختلاف نظر مراجع تقلید، در اعلام اول ماه رمضان و عید فطر چیست؟ آیا در گذشته این اختلاف بوده است؟
اختلاف نظر مراجع تقلید در ثبوت اول ماه، امری نیست که تازه به وجود آمده باشد؛ بلکه در گذشته نیز این مسئله، در نزد ایشان مورد فکر و نظر بوده است. عوامل متعددی باعث اختلاف نظر گردیده است که موارد ذیل را می توان از مهم ترین آنها دانست :
1. اعتبار اتحاد افق؛ عده ای بر این باورند که اگر هلال ماه، در نقطه ای از کره زمین دیده شود _که افق در آنجا با جاهای دیگر تفاوت داشته باشد ولی در شب مشترک باشند_ اول ماه در آن مکان ها ثابت می شود. در مقابل این نظریه، فقهایی هستند که اتحاد در افق را معتبر می دانند و معتقدند اگر هلال ماه در شهری دیده شود که افق آن، با شهر یا کشور دیگر اختلاف داشته باشد، اول ماه از نظر شرعی برای شهر دوم ثابت نمی شود. بدیهی است طبق نظر اول به طور معمول، اول ماه یک روز زودتر ثابت می شود.
2. اعتبار حکم حاکم؛ حجیت و نفوذ حکم حاکم میان فقیهان، نظری مشهور است؛ ولی برخی از آنان، حکم حاکم را در رؤیت هلال ماه معتبر نمی دانند.
3. شهادت بیّنه نزد حاکم؛ گاه مجتهد جامع الشرائط، از شهادت کسانی که ماه را دیده اند، اطمینان پیدا می کند و بر این اساس ثبوت اول ماه را اعلام می دارد. چه بسا ممکن است به جهت فقدان برخی شرایط، برای مجتهد دیگر این اطمینان حاصل نشده باشد.
اختلاف فقیهان در امور یاد شده، به جهت اختلاف در یک سری از مبانی نظری و اصول فکری است که آراء و افکار متفاوتی را بر می تابد. نظریه پردازی مختلف در ادبیات و اصول فقه، برداشت متفاوت از آیات و روایات و اختلاف نظر در سند احادیث و شناخت راویان، به طور طبیعی موجب تفاوت در بعضی از فتاوا می شود.
احکام روزه

راه های ثبوت اول ماه را بیان کنید؟
اول ماه از چند راه ثابت می شود :
1. خود انسان ماه را ببیند؛
2. دو مرد عادل شهادت بدهند که ماه را دیده اند؛
3. عده ای که از گفته آنها یقین حاصل می شود، بگویند ماه را دیده اند؛
4. سی روز از اول ماه قبلی بگذرد؛
5. حاکم شرع (مجتهد جامع الشرائط) حکم کند که اول ماه است.
تبصره : آیت الله سیستانی و آیت الله وحید معتقدند با حکم حاکم اول ماه ثابت نمی شود.
احکام روزه